تبليغاتX
مسافر تنها

مسافر تنها

کاش می دونستی چقدر دوست دارم

درباره وبلاگ

سلام
این وبلاگ مال من و نیلوفره
من راحله ام 18 ساله از مشهد نیلوفر 19 سالشه من همیشه با خاکستری یا سفید می نویسم ولی نیلوفر از رنگ های مختلف استفاده می کنه . امیدوارم از مطالب وبلاگ خوشتون بیاد
.
.
.
.
مسافر تنها

نوشته های پیشین

RSS

غریبه ها که مرحمی نثار ما نمی کنند....

 

غریبه ها که مرحمی نثار ما نمی کنند

 

دل رمیده ی مرا چرا رها نمی کنند ؟

 

حضور خسته ی مرا شراب درد می دهند

 

چرا شکوفه های دل دگر دعا نمی کنند؟

 

غریبه ی نگاه من ببین که تنها شده ام

 

تمام ان غریبه ها دگر صدا نمی کنند

 

چقدر بین راه ما دیو غریو گونه بود

 

مخالفان عشق ما چرا صفا نمی کنند ؟

 

همان کسان که از جدایی من و تو سر خوشند

 

چرا به عهدهایشان دگر وفا  نمی کنند ؟

 

دو چشم تو تمام شب به یاد بی نوای من

 

به چشمهای خود بگو مرا رها نمی کنند ؟

 

به شب قسم به اشک تو به دست های اسمان

 

تمام این فاصله ها ما را جدا نمی کنند ...

 

 .

.

.

.

.

.

راحله مسافر تنها

به قلم : نیلوفر و من در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 14:21 موضوع: | +

برای اونی که .....

نيستش
نميدونم کجاست
چه ميکنه
ولي ميدونم که ندارمش...
هيچوقت نخواستم که تو رو با چشمات به ياد بيارم
نميخواستم که تو رو تو گم ترين آرزوهام ببينم
نميخواستم که بي تو به ديوارا بگم هنوزم دوست دارم
آخه تو هول و ولاي پريشوني و تو رو نداشتن
تو گير و دار... اي بابا... دل تو هيچ... حالمون خوش
اي بي مروت...
ديگه دلي ميمونه که جور دل کبوتر بطتپه که با شما از جون زندگي اش بگه
بگه که هنوز زندس
هنوز زندس
هنوز زندس
اگه صدا صداي منه، نفس اگه نفس تو ،
بذارکه اون خوش غيرتاش بدونن که
دل... دل بابايي ديگه دل نيست
ديگه دل نميشه
نه ديگه اين واسه ما دل نميشه

به قلم : نیلوفر و من در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 ساعت 4:1 موضوع: | +

................اون بهم میگفت................

    

       من به غیر از تو نخواهم ،چه بدانی، چه ندانی

               از درت روی نتابم ،چه بخوانی ،چه برانی 

             دل من میل تو دارد، چه بجوئی، چه نجوئی

نفس می کشیم به حکم تقدیر .
می مانیم به فرمان سرنوشت.
می جوییم به تدبیر اندیشه و می خواهیم به خواهش دل.
 زندگی می کنیم به امید رسیدن به ارزو ها .
مبارزه میکنیم برای رسیدن به پیروزی
و چه شیرین است موفقیت ان زمانی که
 بی مهری های زمانه بارها ما
را چون شیشه های شکننده خورد می کند ولی ما چون
 صخره های پایدار همچنان ایستاده ایم .
 زندگی را دوست دارم
و دل بسته به آنانی هستم که در دلم جای دارند

                        
          

اگر كلمه دوستت دارم راضی كننده و تسكین دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كلید زندان من و توست

پس با تمام وجود فریاد میزنم

                                                                                   دوستت دارم

                                                                                        

به قلم : نیلوفر و من در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 ساعت 21:17 موضوع: | +

love

 

 

walk with me in love
عاشقانه همراه من گام بردار


Talk to me
about what you cannot say to others

به من از آن بگو
كه توان گفتنتش را به دیگری نداری


Laugh with me
even when you feel silly
بامن
بخند

حتی آنگاه كه احساس حماقت میكنی

 Cry with me
when you are most upset

بامن
گریه كن

آنگاه كه در اوج پریشانی هستی

 Share with me
all the beautiful things in life

تمام زیباییهای
زندگی را بامن شریك باش

 Fight with me
against all the ugly things in life

در كنار
من

با تمام زشتی های زندگی ستیز كن

 Create with me
dreams to
follow

با من
رویاهایی را بیافرین تا به دنبال آنها برویم

Have fun with me
in whatever we do

در شادی هرچه میكنم شریك باش

 Work with me towards common goals
برای رسیدن به آرزوهامان
یاری ام كن

Dance with me
to the rhythm of our love
با آهنگ عشقمان با من
برقص


Walk with me throughout life
بیا
درسراسر زندگی در كنار هم گام برداریم

Let us hug each other
at every step in our journey
forever
in love

بیا تا ابد در هرقدم از این سفر یكدیگر را عاشقانه در آغوش
گیریم

    

به قلم : نیلوفر و من در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 ساعت 21:10 موضوع: | +

                       

   

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه که بودم در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد که شبي با هم از آن کوچه گذشتيم پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت ... اشکي از شاخه فرو ريخت مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت اشک در چشم تو لرزید.

 

  

                 زیباتر از عشق چیزی ندیدم و بالاتر از عشق چیزی نخواستم به خاطر عشق است که دنیا را زیبا میبینم و به خاطر عشق است که خدا را حس میکنم و او را میپرستم دنیایی که همراه با عشق به خدا باشه زیباترین رنگ عالم را دارد.

 

 

    قطره‌ دلش‌ دريا مي‌خواست. خيلي‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود. 1 هر بار خدا مي‌گفت: از   قطره‌ تا دريا راهي‌ست‌ طولاني. راهي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري. هر قطره‌ را لياقت‌ دريا نيست. قطره‌ عبور كرد و گذشت. قطره‌ پشت‌ سر گذاشت. قطره‌ ايستاد و منجمد شد. قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد. قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت. و هر بار چيزي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري‌ آموخت. تا روزي‌ كه‌ خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره‌ را به‌ دريا رساند. قطره‌ طعم‌ دريا را چشيد. طعم‌ دريا شدن‌ را. اما..........

                                                               

به قلم : نیلوفر و من در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 ساعت 20:57 موضوع: | +

پرتگاه هدايت

هرگاه احساس كردي كه گناه كسي آنقدر بزرگ است كه نمي تواني او را ببخشي بدان كه اشكال در كوچكي قلب توست نه در بزرگي گناه او

                             

اگر خدا تو را تا لب پرتگاهی بلند برد به او اعتماد کن

چون یا تو را از پشت نگاه می دارد

یا به تو پرواز را می اموزد

          

به قلم : نیلوفر و من در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 ساعت 16:43 موضوع: | +

T E M P L A T E D E S I G N E D B Y K I Y N O O S H A N S A R I

طراح قالب های بلاگفا